شجاع

295

أنيس الناس ( فارسى )

[ بودند ] و نمىدانستند كه خروج از كدام دروازه سبب حيات است و از كدام موجب ممات . و آن شخص بين الدّربين برين صورت و اين قرار عالم بود . ناگاه نگاه كرد دشمنى از آن خويش در آن ميان ديد . درين حال آن دشمن پيش اين شخص رسيد و از او به طريق مشورت پرسيد كه خروج از كدام دروازه سبب خلاص است و از كدام موجب هلاك ؟ آن شخص وجود امانت را عدم خيانت لازم داشته گفت اگرنه بطريق مشورت مىپرسيدى ترا به دروازه‌اى نشان مىدادم كه سبب هلاك تو مىگشت ! ليكن به حكم « المستشار مؤتمن » بر مقتضيات آن ارتكاب نمودن واجب . پس به دروازه‌اى كه مخلص او بود او را روان گردانيد . شرط ديگر آنكه اگر وديعتى پيش كسى سپارى بىمهر و بىگواه محرم خويش مسپار ، تا از گفت‌وگو ايمن باشى و امانت‌دار را نيز داعيهء انكار و رغبت در اين كار پيدا نگرد [ د ] . ادب ديگر اينكه در امانت‌دارى و وقايع لوازم آن تا بتوان به سوگند مرسان و خود را به سوگندخوارى مشهور مگردان تا نيكنام باشى . چه هرچند توانگر و غنى باشى چون نيكنام نباشى خود را از جملهء درويشان دان . چه بدنامان را عاقبت جز درويشى نباشد و اگرچه متموّل باشند . و امانت و راستى را كار بند . چه امانت را اكسير اجر و كيمياى زر گفته‌اند